تبلیغات
ღ♥عاشق دل خسته♥ღ

ღ♥عاشق دل خسته♥ღ

 

سلام به همه ی شما عزیزان...

از این که دو روز نبودم شرمنده. دیروز دوشنبه از طرف کلاس تیزهوشان مون رفته بودیم اردوی فشم. جای همه تون خالی بود. کلی خوش گذشت. مخصوصا وقتی که جشن داشتیم برامون ارکس اورده بودن و مجری هم که آدم خیلی پرویی بود از هر پایه دو نفر رو دعوت کرد روی استیج. برای مقطع راهنمایی من و سارا ( توی لینکام هست ) رفتیم اون بالا... از اون جایی که مجری آدم خیلی پرویی بود، تا من خواستم خودم رو معرفی کنم میکروفون رو گرفت اون ور و پرسید حال شما خوبه؟؟ منم گفتم به لطف بعظیا بله!!! بعد گفت اینجا کل کل هم داریم؟؟ گفتم بله! بد جور!!! بعد خودم رو معرفی کردم. خیلی باحال بود من و سارا تا جون داشتیم باهاش کل انداختیم و هر چی می گفت ضایعش می کردیم!!! بعد ازمون خواست هرکی یه چیز بخونه... اول من و سارا رفتیم اتل متل بخونیم ولی یهو هر دومون جا زدیم و ضایع شدیم! اما یکی از دبستانی ها شروع به خوندن آهنگ «سکوت» کرد. بعد من و سارا برای این که کم نیاریم بهش گفتیم ما می خوایم سوسن خانوم بخونیم!! اول تعجب کرد ولی بعد رو حساب این که بازم تپق می زنیم به رفیقش گفت آهنگش رو بذاره تا وقتی جا زدیم ضایع مون کنه... به هر حال آهنگ رو گذاشت و ما شروع کردیم به خوندن... البته سارا که قربونش برم چند جا تپق زد اما من ماست مالی کردمش! رسیدیم به قسمت رپ... وای خیلی باحال بود وقتی قسمت رپ تموم شد مجریه وقتی دید ما با دست و پاهامون ریتم هم می زنیم، دیگه میکروفون رو گرفت و کلی حال کرد و تشکر کرد و خداحافظی کرد و ما رو فرستاد پایین...مسئول اجراییمون آقای آجرلو اونجا نشسته بود و برای اولین بار بود که اون روی من رو دیده بود، وای از خجالت نمی دونستم که چه جوری از جلوش رد شم...!! آخه اون تنها کسی بود که من و سارا جلوش آبرو داشتیم! به هر حال جشن با همه ی خوبی ها و بدی هاش تموم شد!!! موقع نهار خوردن آقای آجرلو سر همه ی میزا رفت و درباره ی جشن پرسید که چه طور بود...؟ وقتی اومد سر میز ما، من شالم و کشیدم جلو واقعا دلم می خواست زمین دهن وا کنه و من برم قایم شم توش...! بعد، من رو نشون داد و از بقیه ی بچه که دور میز نشسته بودن پرسید: اون کیه؟ چرا این جوری کرده؟ بعد من شالم رو زدم کنار و سرم رو اوردم بالا... بعد به شوخی و با خنده گفت: به به! چه شاگردی پرورش دادیم!! حالا من کارِت دارم...!!! وای که چه قدر خجالت کشیدم... بالاخره موقع برگشت رسید و همه ناراحت بودیم و من نزدیک بود بزنم زیر گریه... هیچ کدوم دوست نداشتیم برگردیم... بالاخره بعد از گرفتن هزار مدل عکس با آقای آجرلو و بقیه ی مسئولا، سوار اتوبوس شدیم و برگشتیم...!! البته موقع رفتنه و برگشتنه، باند های اتوبوس و کلاً آهنگاش به درد جرز دیوار می خورد!! خودم اتوبوس رو گردوندم...!! همه با من حال کردن! راستی آقای آجرلو رو خیس کردیم خیلی باحال بود!! تازه کلی عکس و فیلم یواشکی باحال ازشون گرفتم که خوراک face book اند!!!! حیف که نمی شه!!! خلاصه امروز از خجالت زیاد چند بار برای تشکر به آقای آجرلو sms دادم چون واقعا روم نمی شد زنگ بزنم، اما همش failed می شد... بالاخره مجبور شدم زنگ بزنم... ازم پرسید خب خوش گذشت؟؟ با خجالت گفتم بله!!! گفت: آره دیگه، با سوسن خانوم خوندن شما مگه می شه خوش نگذشته باشه؟! خندیدم و با هزار خجالت تشکر کردم و بعد خداحافظی کردم... جای همه خالی بود خیلی خوش گذشت... خدا کنه بازم بریم... بعد از مدتها اولین روزی بود که خیلی خوش حال و شاد بودم و روحیه ام عوض شد... حیف که مدرسه ی سلام قبول شدم و دیگه کلاس تیزهوشان نمی رم... دلم واسه همشون تنگ میشه... از این جا همشون رو می بوسم و میگم که خیلی دوستشون دارم... فعلا بای...


[ سه شنبه 7 تیر 1390 ] [ 04:20 ب.ظ ] [ عطیه اسماعیلی ]
.: Weblog Themes By Iran Skin :.

درباره وبلاگ

سلام به همه ی شما عزیزانی که به من سر زدید من کسی هستم که خسته شدم از این عشق لعنتی... خلاصه...
دنبال یه هم صحبت میگردم که باهاش درد دل کنم.
ازتون خواهش میکنم تا آخر صفحات رو بخونید مطمئن باشید تا آخرین صفحه از این مطالب عاشقانه ی زیبا هست... در ضمن خواهش می کنم هر مطلبی رو که می خونید نظرتون رو درباره اش بنویسید. با تشکر...
عاشق دل خسته....
shangool_love@yahoo.com
نویسندگان
پیوندهای روزانه
نظر سنجی
نظر شما درباره ی وبلاگ من چیه؟






موضوعات وب
آمار سایت
بازدیدهای امروز : نفر
بازدیدهای دیروز : نفر
كل بازدیدها : نفر
بازدید این ماه : نفر
بازدید ماه قبل : نفر
تعداد نویسندگان : عدد
كل مطالب : عدد
آخرین بروز رسانی :
امکانات وب


 ابزارهای زیبا سازی برای سایت و وبلاگ

كد ماوس