تبلیغات
ღ♥عاشق دل خسته♥ღ

ღ♥عاشق دل خسته♥ღ

سلام خوبید همتون؟ امیدوارم همیشه خوب باشید. امروز می خوام راجع به یه رمان عاشقانه بگم براتون. چند وقت پیش که با روژین و فائزه و فاطمه و بابای روژین رفتیم نمایشگاه، بابای روژین با یکی از غرفه هایی که رمان می فروخت آشنایی داشت و ما رو اونجا برد تا اگه می خوایم رمان بخریم، از اونجا بخریم چون واقعا رمان های خوبی داشت. من هم فکر تابستون افتادم که وقتم زیاده، واسه همین چهار تا رمان خریدم که تقریبا قطور بودند. اسم یکی از اونا بغض غزل بود...

باورتون نمیشه اون کتاب 486 صفحه داشت و من هم در دو روز کاملا اون کتاب رو خوندم چون اگه کتاب دستم بگیرم دیگه نمی تونم زمین بذارمش! دیروز که دوشنبه بود تا صفحه ی 406 خوندم و امروز هم تا آخر تمومش کردم. دیروز رمان رو می خوندم و گریه می کردم چون واقعا زیبا بود... شب که شد مامانم از تو حال صدام زد و گفت بیا شام بخور. با بی میلی کتاب رو بستم و گذاشتم اونور و رفتم تو حال. بابام که از وقتی اومده بود منو ندیده بود با دیدن قیلفه ی من چشاش گرد شده بود! مامانم هم همین طور از وقتی که رفته بودم سر کتاب منو ندیده بود. مامانم گفت عطیه چت شده؟ چرا چشمات انقدر قرمزه و ورم کرده؟ گریه کردی؟ چرا انقدر رنگت پریده؟

منم که متأسفانه سوال ها از یکی بشه دوتا عصبی میشم! داد زدم گفتم مامان کاری با من نداشته باش اعصاب ندارم ها...

باورم نمی شد این تأثیر رمان خوندن بود؟ من که قبل از این هم رمان زیاد خونده بودم اما این از همه عشقولانه تر بود!

مامانم هم صداش رو برد بالا گفت: پرسیدم چت شده؟ انگار روح دیدی که انقدر رنگت پریده؟ گفتم نه من داشتم رمان می خوندم و کلی گریه کردم واسه همین یه ذره چشمام ورم کرده.

بعد بابام با ناراحتی به مامانم گفت: چه قدر بهت گفتم نذار این بی جنبه رمان عشقی بخونه گوش ندادی. بعد به من نگاه کرد و به مامانم گفت: الان فقط قیافه شو ببین!

منم قاطی کردم گفتم: بسه دیگه هرچی مسخره کردین! بعد چند تا لقمه زورکی خوردم. من که همیشه اسم غذا میومد با سر میدویدم (!) این بار اصلا اشتها نداشتم. بعد سفره رو جمع کردم و ظرفا رو شستم که مامانم دیگه به جونم غر نزنه! یه خورده اتاقم رو جمع کردم و به کارام رسیدم دیدم ساعت شده 12

البته من عادت داشتم دیر بخوابم. تا اومدم کتاب رو باز کنم مامانم پرید و اونو ازم گرفت گفت نمی خواد امشب بخونی بسه هر چی زار زدی و گریه کردی! بقیه اش باشه فردا. کلی نق نق کردم اما کتاب رو نداد منم مجبور شدم بخوابم. صبح برای اولین بار در تابستون رأس ساعت 9 بلند شدم! باورم نمیشد این منم؟! همیشه دست کم تا 12 و 1 خواب بودم! 

اولین روز در تابستون بود که همراه بقیه صبحانه خوردم و بعدشم جمع کردم و رفتم سراغ خوندن کتاب... کتاب رو باز کردم و شروع به خوندن کردم. انگار از اون جا به بعد تازه خیلی غمگین تر می شد. هرچی جلوتر می رفتم شدت گریه ام بیشتر می شد. دیگه به 10 صفحه ی آخر که رسید بلند بلند گریه می کردم و دیگه کار از اشک ریختن و آروم گریه کردن گذشته بود.

جالب این که مامانم هم کاری باهام نداشت اصلا!!! کتاب که تموم شد اونو بستم و گذاشتم اونور و سرم رو کردم تو بالش و ساعت ها گریه کردم... (البته من عادت دارم به گریه ی زیاد و برام طبیعی شده)

نمی دونم چند ساعت گریه کردم اما بعدش وقتی بالش و تختم رو نگاه کردم از اشک هام کاملا خیس شده بود... ولی دست بردار نبودم و همین طور گریه می کردم انگار تمومی نداشت و نمی خواست بند بیاد!

فکر می کنم از ساعت 11 تا 3 بعد از ظهر انقدر زار زدم تا خوابم برد! نیم ساعت خوابیدم و با سر و صدای داداشم از خواب بیدار شدم و تصمیم گرفتم این جریان رو براتون بنویسم و بهتون پیشنهاد کنم اصلا این رمان رو نخونید. واقعا تو روحیه ام تأثیر گذاشته، هر لحظه سکوت میشه می زنم زیر گریه. هر بار نگاهم به جلدش میفته گریه می کنم. حتی هر بار که یاد اون کتاب میفتم هم همین طور. خدا کنه تأثیر این کتاب زودتر از ذهنم بره چون واقعا دارم از این که هست دیوونه تر می شم. بابام راست گفت که من جنبه ی این کتابا رو ندارم... اگه شما جنبه و طاقت دارین این رمان رو حتما حتما بخونین. واقعا زیباست...

فعلا در پناه خدا باشید... خداحافظ...


[ سه شنبه 31 خرداد 1390 ] [ 03:18 ب.ظ ] [ عطیه اسماعیلی ]
.: Weblog Themes By Iran Skin :.

درباره وبلاگ

سلام به همه ی شما عزیزانی که به من سر زدید من کسی هستم که خسته شدم از این عشق لعنتی... خلاصه...
دنبال یه هم صحبت میگردم که باهاش درد دل کنم.
ازتون خواهش میکنم تا آخر صفحات رو بخونید مطمئن باشید تا آخرین صفحه از این مطالب عاشقانه ی زیبا هست... در ضمن خواهش می کنم هر مطلبی رو که می خونید نظرتون رو درباره اش بنویسید. با تشکر...
عاشق دل خسته....
shangool_love@yahoo.com
نویسندگان
پیوندهای روزانه
نظر سنجی
نظر شما درباره ی وبلاگ من چیه؟






موضوعات وب
آمار سایت
بازدیدهای امروز : نفر
بازدیدهای دیروز : نفر
كل بازدیدها : نفر
بازدید این ماه : نفر
بازدید ماه قبل : نفر
تعداد نویسندگان : عدد
كل مطالب : عدد
آخرین بروز رسانی :
امکانات وب


 ابزارهای زیبا سازی برای سایت و وبلاگ

كد ماوس