تبلیغات
ღ♥عاشق دل خسته♥ღ

ღ♥عاشق دل خسته♥ღ
سلام دوستان عزیزم. این آخرین پست این وبلاگه و این وبلاگ دیگه آپ نمیشه. از این به بعد من وبلاگ جدیدی رو اداره می کنم و خوش حال می شم که به وبلاگ جدید من که محیط شادتری داره سر بزنید و من رو از نظراتتون بهره مند کنید. البته توی این وبلاگ هم اگه خواستید می تونید نظر بذارید حتما می خونم.
آدرس وبلاگ جدیدم:
www.firegirlsdream.mihanblog.com
ببخشید ساخت وبلاگ جدید دیر شد. زود بیاید منتظرم...



[ یکشنبه 9 مرداد 1390 ] [ 08:28 ب.ظ ] [ عطیه اسماعیلی ]
سلام به همه ی شما دوستان خوب و عزیز خودم.
من به نظراتتون فکر کردم اما به من تا آخر هفته مهلت بدید تا تصمیم نهایی خودم رو بگیرم. شاید هم خودم موضوعی رو پیشنهاد کردم. از این که اومدید و نظر دادین خیلی ممنونم. آخر هفته منتظر من باشید...
فعلا خداحافظ همگی...

[ سه شنبه 4 مرداد 1390 ] [ 10:34 ق.ظ ] [ عطیه اسماعیلی ]

54664_Emoticons_118.gifسلام به همه ی شما دوستان عزیزم...

اومدم خبری بهتون بدم که بعضیا شاید ناراحت بشن و اکثرتون هم خوشحال میشن.34994_newsman.gif

راستش دیگه خسته شدم از بس متن غمناک و عاشقانه نوشتم و نتیجه نداشت جز این که خودم غمگین تر بشم و اعصابم خورد تر بشه...77735_unhappy.gif

بیشتر شما دوستان هم به من پیشنهاد کرده بودید که من دست از نوشتن متن های غمناک عاشقونه بردارم تا حالم کم کم خوب بشه. اول نخواستم به حرفاتون گوش کنم470017_sweatdrop.gif اما یه کم که فکر کردم دیدم که راست میگین و من برای این که حالم ذره ذره خوب تر بشه باید نوشتن این متن ها رو تموم کنم و بزنم تو کار شادابی!!! 876817_yahoo.gif774517_6035.gif

اما هرچی دنبال موضوع گشتم چیزی به ذهنم نرسید.324317_89.gif ازتون می خوام که درباره ی موضوع وبلاگم نظر بدین. بگین که چه موضوعی برای وبم انتخاب کنم بهتره. من هم از بین نظراتتون بهترین موضوع رو انتخاب می کنم و بر اساس اون موضوع قالب وبلاگ و این چیزا رو تغییر میدم.310617_8.gif

فقط خواهشا موضوعاتی پیشنهاد کنید که در حد توان و اطلاعات من باشن.743017_32.gif حتی اگر دوست داشتید درباره ی اطلاعات پزشکی298217_7076.gif، آشپزی(!)399713_91.gif و... میتونم با ذکر منبع براتون اطلاعات قرار بدم. البته نه از توی وبلاگای دیگه، مثلا از کتاب و این جور چیزا.164013_129fs370785.gif

به هر حال من منتظر نظراتتون هستم. اگر هم نظرای خوبی ندین یا اصلا تعداد نظرا کم باشه برای همیشه در این وبلاگ رو تخته می کنم و میرم.58085_dousing.gif

پس درست و حسابی نظر بدین من روز سه شنبه 4 مرداد میام تا ببینم چه نظرایی دادین. بعد توی همین وبلاگ یه پست میذارم و موضوع جدید رو تعیین می کنم و آدرس جدید وبلاگم رو هم بهتون میگم.164013_129fs370785.gif

اگر تا روز سه شنبه نظرا کم و بدرد نخور باشه تا آخر هفته بهتون وقت میدم. امیدوارم که نظراتون خوب باشه و من بتونم از نظرای زیباتون استفاده کنم.707619_thankyou.gif

خدا به همراهتون... بای185316_addemoticons152.gif


[ جمعه 31 تیر 1390 ] [ 04:53 ب.ظ ] [ عطیه اسماعیلی ]

ای کسی که تنهایی مرا تسخیر کرده ای و واژه واژه ی قلبم را با نامی از تلنگر وجودت صیقل داده ای... من از یادت نمی کاهم اما باید برای به تو رسیدن از تو بگذرم تا که شاید تو را در خواب ببینم...


[ دوشنبه 27 تیر 1390 ] [ 01:47 ب.ظ ] [ عطیه اسماعیلی ]

شب از هجوم خیالت نمی برد خوابم... تو کجایی که من این گونه سیاه به تن کرده ام و گیسوان سیاهم را سپید می کنم... از تو عشق می سازم و نطفه ام را بارور می کنم... تو کجایی که ساحل دل من تو را فریاد می زند؟ همه به من خندیدند... عشق مرا شکستند... آینه ی قلبم را ربودند تا که شاید تو از من دور شوی... خدای من... من ماندم و غم عشق تو و حسرت... اکنون سال هاست که تو رفته ای... با خود گفتم باید از دل بنویسم شکوه های سال های تنهاییم را برای هم کیشانم تا که شاید آن ها ورق زنند روزی خاطره های سال های تنهایی من را...


[ یکشنبه 26 تیر 1390 ] [ 12:23 ق.ظ ] [ عطیه اسماعیلی ]

به سراغ من اگر می آیید...

پشت هیچستانم...

پشت هیچستان جایی است...

پشت هیچستان رگ های هوا، پر قاصدهایی است...

که خبر می آرند، از گل وا شده ی دور ترین بوته ی خاک...

روی شن ها هم، نقش های سم اسبان سواران ظریفی است که صبح...

به سر تپه ی معراج شقایق رفتند...

پشت هیچستان، چتر خواهش باز است...

تا نسیم عطشی در بن برگی بدود...

زنگ باران به صدا می آید...

آدم اینجا تنهاست...

و در این تنهایی، سایه ی نارونی تا ابدیت جاریست...

به سراغ من اگر می آیید...

نرم و آهسته بیایید، مبادا که ترک بردارد...

چینی نازک تنهایی من...

« سهراب سپهری»


[ پنجشنبه 23 تیر 1390 ] [ 05:08 ب.ظ ] [ عطیه اسماعیلی ]

من مدام در آینه ی بارانی تو تصویر شکسته ی خودم را می بینم، همان تصویری که اکنون قاب شده است. تو قاب عکست را خالی از درد می کنی و من تا بی انتها برایت از درد می نویسم. باور کن هنوز صدایم فریاد نشده است، شاید بدون آن که تو را ببینم در میان دست های خیالیت بمیرم...


[ چهارشنبه 22 تیر 1390 ] [ 11:44 ب.ظ ] [ عطیه اسماعیلی ]

سال ها می گذرد... روزها خط می خورند و من در میان شیطنت های رقیبم گم می شوم... من مدام در هوا چنگ می زنم... اما چیزی جز حسرت مشت های مرا پر نمی کند... دستانم خالی از دغدغه اند... تو مرا پشت پلک هایت قاب می کنی و من خودم را خالی از تو می کنم... تو مرا در صفحه ی سیاه و سفید شطرنج مات می کنی و من هنوز از بوی دستانت خمارم... تو مرا با رنگ عشق تفسیر می کنی و من هنوز تابلویی از سکوت در جاده ی بی انتهای زندگی شده ام...


[ چهارشنبه 22 تیر 1390 ] [ 11:38 ب.ظ ] [ عطیه اسماعیلی ]

در سرای ما زمزمه ای، در کوچه ی ما آوازی نیست...

شب، گلدان پنجره ی ما را ربوده است...

پرده ی ما، در وحشت نوسان خشکیده است...

اینجا، ای همه ی لب ها! لبخندی ابهام جهان را پهنا می دهد...

پرتوی فانوس ما، در نیمه ی راه، میان ما و شب هستی مرده است...

ستون های مهتابی ما را، پیچک اندیشه فرو بلعیده است...

اینجا نقش گلیمی، و آن جا نرده ای، ما را از آستانه ی ما به در برده است...

ای همه ی هشیاران! بر چه باغی در نگشودیم، که عطر فریبی به تالار نهفته ی ما نریخت...؟

ای همه ی کودکی ها! بر چه سبزه ای ندویدیم، که شبنم اندوهی بر ما نفشاند...؟

غبار آلوده ی راهی از افسانه به خورشیدیم...

ای همه ی خستگان! در کجا شهپر ما، از سبک بالی پروانه نشان خواهد گرفت...؟

ستاره ی زهر از چاه افق بر آمد...

کنار نرده ی مهتابی ما، کودکی بر پرتگاه وزش ها می گرید...

در چه دیاری آیا، اشک ما در مرز دیگر مهتابی خواهد چکید...؟

ای همه ی سیماها! در خورشیدی دیگر، خورشیدی دیگر...

« سهراب سپهری»


[ دوشنبه 20 تیر 1390 ] [ 10:08 ب.ظ ] [ عطیه اسماعیلی ]
خداوندا، اندیشه ام را تبلور بخش و دستانم را یارای تنم ساز وقتی که پلک هایم می زند و نبض نفس هایم تو را انتظار می کشد.

[ یکشنبه 19 تیر 1390 ] [ 09:39 ب.ظ ] [ عطیه اسماعیلی ]
قصه ی من قصه ی توست... قصه ای تکراری است که من همیشه تو را تکرار می کنم... باید برایت غمنامه ی عشق خواند و در سوگ تنهاترین ستاره گریست... آری باید نوشت و تنهایی در سوگ دخترک آواز خوان فریاد کرد... باید رفت و گفتنی ها را نوشت... خودت به من گفتی برای ما شدن فرصتی نیست و اکنون سال هاست که از آن فرصت می گذرد و تو رفته ای و من در سوگ تو سال هاست که سیاه به تن کرده ام و می گریم... تو چقدر از من دوری... من عبور قدم هایت را برای ثانیه ها فال می گیرم... به خوابم نمی آیی و من هر شب به امید دیدنت به خواب می روم... تا که شاید تو از خوابم بگذری... ای همسفر خیالی من...

[ یکشنبه 19 تیر 1390 ] [ 09:31 ب.ظ ] [ عطیه اسماعیلی ]

مرد خیالی خاطرم، با تو خواهم بود و با تو بودن را دوست دارم. از سادگی چشمان شرجی تو در زیر نور کمرنگ ماه با ماه سخن خواهم گفت و ساده بودنت را برای آینه ها تفسیر می کنم و نام تو را تا ابد در کانون قلبم برای همیشه جاودان نگاه خواهم داشت... مرد خیالی خاطرم، هر وقت آهنگ سفر می کنی دل کوچکم بی قرار می گیرد و برای تنهایی اش می گرید. من ساده بودم و سادگیم را با تو می خواستم... در میان هاله ای از تردید با خود می گفتم آیا روزی فراخواهد رسید که تو از اینجا بروی...؟ من تو را در چهار سوی اتاقم تداعی می کنم... عقربه های دلم دیگر شماره نمی اندازند... در کنج خلوت تنهایم آرمیده اند و من هنوز مست بوی تن تو... آهوان دشت می خرامند و ستارگان در شب تنهایی می گریند... کبوتران به سوی آسمان پرواز می کنند و من تو را با تمام وجود صدا می زنم...


[ پنجشنبه 16 تیر 1390 ] [ 04:44 ب.ظ ] [ عطیه اسماعیلی ]

نمی دانم چه خواهد شد و تا به کی  چشم هایم سو دارند که برایت بخوانند... تا به کی نفس هایم ماندگارند تا تو را تکرار کنند... باید برایت غمنامه ی عشق خواند و در سوگ تنهاترین ستاره گریه کرد... آری، باید نوشت و تنهایی را در سوگ دخترک دوره گرد آواز داد... آری، همنفسم باید رفت و راه رفته ی دیروز را به امیدی تازه دوباره قدم زد، شاید در ته آن کوچه تو ایستاده باشی و در مرگ خودت سیاه به تن کرده باشی... من برایت دسته ای از گل هدیه می کنم و به دور از چشم های نامحرم روزگار تو را می بوسم...


[ چهارشنبه 15 تیر 1390 ] [ 03:31 ب.ظ ] [ عطیه اسماعیلی ]

ثمره ی کوشش های عاشقانه در محصول آن است که موسم آن همیشه به وقت خویش فرا می رسد...


[ چهارشنبه 8 تیر 1390 ] [ 06:25 ب.ظ ] [ عطیه اسماعیلی ]
[ سه شنبه 7 تیر 1390 ] [ 04:20 ب.ظ ] [ عطیه اسماعیلی ]
.: Weblog Themes By Iran Skin :.

تعداد کل صفحات : 4 :: 1 2 3 4

درباره وبلاگ

سلام به همه ی شما عزیزانی که به من سر زدید من کسی هستم که خسته شدم از این عشق لعنتی... خلاصه...
دنبال یه هم صحبت میگردم که باهاش درد دل کنم.
ازتون خواهش میکنم تا آخر صفحات رو بخونید مطمئن باشید تا آخرین صفحه از این مطالب عاشقانه ی زیبا هست... در ضمن خواهش می کنم هر مطلبی رو که می خونید نظرتون رو درباره اش بنویسید. با تشکر...
عاشق دل خسته....
shangool_love@yahoo.com
نویسندگان
پیوندهای روزانه
نظر سنجی
نظر شما درباره ی وبلاگ من چیه؟






موضوعات وب
آمار سایت
بازدیدهای امروز : نفر
بازدیدهای دیروز : نفر
كل بازدیدها : نفر
بازدید این ماه : نفر
بازدید ماه قبل : نفر
تعداد نویسندگان : عدد
كل مطالب : عدد
آخرین بروز رسانی :
امکانات وب


 ابزارهای زیبا سازی برای سایت و وبلاگ

كد ماوس